از بچگی تا حالا همیشه از یک ماه قبل عید بازار خرید شب عید داغ بود و به ویژه بچه ها چه صفایی میکردن و میکنند و انشاالله خواهند کرد.

خیابانهای مراکز شهرها شلوغ میشد ومیشود و مردم برو وبیایی دارند و برای خود من این شلوغی و شور در اکثر حالتها بیشتر از خود عید دلچسب است.البته گاهی هم بسیار دردناک وقتی خجالت پدری را ببینی جلوی بچه هایش و وقتی داخل شیرینی فروشی تفاوت خریدها را ببینی و قیافه های حسرت آلود مردم را .البته اینها یک گوشه ی واقعیات است ولی در کل عید حال و هوای خوبی داشت و هنوز دارد و اگر شبه مدرنیسم بگذارد خواهد داشت.

ای لعنت به مدرنیسم و شبه مدرنهای طرفدارش در داخل این کشور داغدار از غوغای مدرنیته و واپس مانده از میمونواری شبه مدرنیته، شبه مدرنیته ای که به خوردش داده اند و میدهند و اینها همه نه به دست بیگانه بلکه به دست تفاله روشنفکرنمایان داخل همین مملکت ، از مشروطه بگیر تا همین امروز.

شبه مدرنیسم بود که میخواست با تغییر کلاه و پوشش سنتی سر ایرانی به کلاه ان روزها مد اروپا مملکت را از رنج توسعه نیافتگی برهاند،شبه مدرنیسم بود که میخواست با ممنوعیت حجاب، زنهای ایرانی را از قید استثمار تاریخیشان برهاند و به انسانیتشان ارج بنهد! و برای همه اینها مجاز بود که هر ستمی که میخواست بکند، شبه مدرنیسم بود که میخواست با ساختن چند کارخانه بزرگ و دهن پر کن مثل ذوب اهن ایران را ابر قدرت صنعتی کند، شبه مدرنیسم بود که میخواست با هماهنگی با جهان آزاد! ایران را سرامد کند و عجب سرآمدی بود آن عنوان پرطمطراق ژاندارم منطقه خلیج فارس و عجب افتخاری میخواست لیاقت تصاحب عنوان سگ نگهبان منافع جهان آزاد در منطقه از دستان سگ بزرگتر نگهبان.

و عجیب این سرایت شبه مدرنیسم است به انقلابی که اولین نمود عقیدتی اش مبارزه ای بود ذاتی با جهان مدرن و با دین جدید دنیا.وه که چه دردناک است غنودگی کسانی که بریده اند و فروآوردن سر تسلیم در پیشگاه خدای جدید سه سر.این خدای جدید با هزاران تجلی در  دنیا با بیشمار پیغامبر راستین و میلیاردها عبد خاکسار و مطیع و حلقه بر گوش و گوش به فرمان.

و باز غوغای شبه مدرنیسم در دل انقلابی که تا قطره اخر خونش قرار دارد که با این خدای سه سر و اصحابش مبارزه کند و غوغای شبه مدرنیسم است که این دل انقلاب را میشکند و میفشارد و میخواسته با ساختن شهربازی و مرکز خرید آنچنانی  و فرودگاه و ..... ام القرایی بسازد برای صدور! و چه ام القراضه ای بشود این شبه مدرنیسم در لباس انقلاب و چه سخت است کافر ماندن در برابر دین خدای سه سر در برابر سیل معجزاتش.

بگذریم از این بریده بریده هایی که خودمان هم درست نمیفهمیم و برگردیم به خیمه شب بازی شبه مدرنهای وطنی و کمی با بغض بخندیم به این سران انقلابی سابق و شبه انقلابی(انقلابیون شبه مدرن) که هنوز پوستین وارونه سی و چند سال پیششان را از تن درنمی آورند.

آن اولها از شب عید گفتم و شلوغیهای این ماه آخر (که مردم از قدیم این روزهای آخر سال را با هم شب عید مینامیدند )و این اخرهای این چند پاره، باز از شلوغیهای شب عید میگویم و این طنز سرایی سران فتنه سبز که تکاپوی همیشگی مردم برای خرید و مهیا شدن  عید را به حساب خودشان میگذارند و چون خودشان قطعا خر هستند مابقی را هم خر فرض میکنند ، سه شنبه ها ی این شب عیدی را میخواهند پیش پیش بالا بکشند و به حساب این که میپندارند بی شمارند و  چون در حصر خانگی هستند! و نمیتوانند تعداد جمعیتی که در 25 بهمن به خیابان کشیدند را بشمارند با این طنز پردازی ماهرانه میخواهند خود را دلداری دهند و به قول قدما پیزور لای پالان خودشان بگذارند.

الغرِيقُ يتشبَّثُ بكُلّ حَشيش