از مرگ زرد تا شهادت سرخ
دفاع مقدس را از جنبه های متعددی می توان بررسی کرد ، و شاید بهتر باشد قبل از این بگوییم با دیدگاه های مختلف برآمده از جهان بینی های مختلف به آن نظاره کرد .بر هر دریچه ای بنشینی به گونه ای با آن برخورد می کنی ، یا می پسندی و تایید می کنی و یا بی تفاوت می مانی، یا نمی پسندی و تقبیح می کنی .
ما در اینجا برای ورود به آنچه اصل صحبت ماست مقدمه ای می گوئیم تا هر کس که متن را می خواند از همان اول حساب نوع نگاه ما را داشته باشد و به قولی سنگهایمان را وا بکنیم .هم در اصل با خودمان و هم با کس دیگری که شاید این نوشته را بخواند برای خودمان از این لحاظ که تحت تاثیر محیط اطراف قرار نگیریم و حرفهای قلمبه و سلمبه تحویل ندهیم و به نوعی محتوای بسته بندی شده ی آماده ای که سخت کلیشه ای شده اند را هم به خورد خواننده ندهیم و دوم برای اینکه از این جهت که خواننده اگر زاویه ی دیدمان را درک نکند و فقط از منظر خود ببیند راه به مقصود نگارنده نمی برد و چیزی حاصلش نمی شود .شاید این مقدمه طولانی باشد ولی اصل مطلب همین جاست اینکه تا نگاه انسان ها را به زندگی و به طور کلی به عالم ندانی.اعمال و و رفتارشان را نمی توانی درست بفهمی .و تا این نگاه را عوض نکنی نمی توانی با خودت همراهشان کنی .برای اینکه کسی در صراط مستقیم حرکت کند باید ابتدا به غایت مطلوب یقین حاصل کند ، آنگاه کوتاه ترین راه ، که راه مستقیم باشد برای او معنا می یابد .
وقتی غایت و مطلوب اصلی که تو بدان یقین داری ( تاکید می کنم یقین نه دانش ) با شخص دیگری یکی نباشد، انگاه به گونه ای دیگر به یک مسئله می نگرید پس باید به خاطر اینکه دچار سوء تفاهم نشد و به ورطه جدل غیر احسن نیفتاد این مسائل کلی را مطرح کرد .
و اما چه دیدگاهی است که جنگ در آن می شود دفاع مقدس و کشته های آن شهید ؟ چه دیدگاهی است که می طلبد این دفاع مقدس ، چراغش برافروخته بماند ؟ این کدام نگاه به زندگیست که این چنین از مرگ دم می زند ، به استقبالش می رود و او را تحسین می کند ؟
نگاهی که به زندگی به مثابه مسابقه ای برای غلبه بر طبیعت و کسب بیشترین قدرت و عمیقترین لذت می نگرد و شعارش این است که باید از هر لحظه ی زندگی نهایت لذت را برد و لذت را هم در چهار چوب عالم محسوسات دانست ، انگاه چه فاجعه ای است جنگ و چه دهشتناک می شود مردن ، و چه ناخوشایند می شود به یاد آوردن آن و چه بیچاره به نظر می رسند آنهایی که در جنگ کشته می شوند و چه نادانی بزرگی محسوب می شود ، ادامه دادن جنگ و چقدر خواستنی می شود پایان آن در هرصورتی حتی در حالی که خاک سرزمینت در تصرف دشمن باشد. .
اما نگاهی که زندگی را به سان حرکتی می داند برای ساخته شدن و رشد کردن و لایق شدن و به قرب الهی رسیدن و خود شکوفا شدن در مسیر انچه واقعی است و ماندنی است ، به مرگ چه نگاهی دارد ، زندگی در این نگاه ارزشمند است به خاطر اینکه فرصت بیشتری برای " شدن " به انسان بدهد ولی وقتی که قرار باشد ماندن مساوی با قهقرا و ذلت کوچکی و آسودگی باشد ، آنگاه این ، همان مرگ می شود در نگاه قبلی به همان بدهیبتی و زشت سیرتی.
آری شهیدان در این نگاه شهیدند، یعنی آنان که به شهود رسیده اند و به یقین رسیده اند ، خیلی از ماها این حرفها را می دانیم ، می دانیم که دنیا عروسی است که در عقد بسی داماد است ، می دانیم که غایتی متعالی دارد این جهان، می دانیم که این همه استعداد برای خوردن و خوابیدن و لذت بردن و تکرار این چرخه نیست ، ولی یقین نداریم و تا یقین نباشد شهودی در کار نیست و تا شهود نباشد ، شهیدی.
این همه برای این بود که از حرفها و نیشهای آنهایی که مانند دسته اول فکر میکنند متعجبو دلسرد نشویم و وقتمان را به تکاپوی جلب رضایت اینان به هدر ندهیم و بدانیم تا نگاه آدمی به حیات ،صرف خوردن و خوابیدن وتکرار شدن باشد ،شهادت را نخواهد فهمید.
"الهی مکن الیقین فی قلبی و اغلبه علی راُیی و عزمی"
افسوس از حضیض