واکاوی نسبت رقابت انتخاباتی با بعد امنیت انتخابات

در مردم سالاری دینی که نوعی نظام سیاسی است که مبتنی بر ویژگیهای بومی ایران اسلامی طراحی شده است، انتخابات ابزاری مهم در فرآیند انتقال قدرت است.از آنجایی که فرایند انتقال قدرت و ویژگیهای این فرایند نشانگر میزان ثبات، کارآمدی و توانمندی یک نظام سیاسی است و همچنین تاثیراتی که این فرایند بر میزان مشروعیت جامعه شناختی یک نظام سیاسی می تواند داشته باشد، لذا انتخابات و صحت برگزاری آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است.همچنین با توجه به شرایط جامعه سیاسی ایران و تنوع قومیتی موجود در کشور و همچنین با عنایت به اینکه انتخابات مجلس در قیاس با انتخابات ریاست جمهوری با این مسئله (تنوع قومیتی) نزدیکی بیشتر دارد،لذا برگزاری صحیح آن عامل مهمی در افزایش همگرایی و جلوگیری از تشتت بین اقوام مختلف است. اهمیت این مساله زمانی واضح تر می شود که ما تلاشهای منسجم دشمنان در رابطه با الغای فضای تشتت و نارضایتی در کشور را در نظر بگیریم.

ادامه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

سر تنبان کدخدا جنگ است

جبهه بازی شروع شده است و ما هم در فکر این هستیم که باید لاجرم برای اثبات مسلمانی به یک جبهه بپیوندیم. خاصه از این جهت که از جانب جبهه ها بوی کباب وزان است و نفوس ادمی جعل این قبله لایتغیر تاریخی است و ما هم که شکرا لله ادعای کشیدن کباده زهد و تقوا نداریم و چون نداریم نمیرویم به سمت این بوهای وزان. که به ته مانده عقل دوران کودکی خود اطمینان داریم که مخلص کلام نباید غافل شد از احتمال "خر داغ کنی". می دانید که هنگام داغ زدن بر گرده خر بویی قریب می وزد که لحظات ناب باد زدن سخوخ کباب را تداعی می کند و این چنین است که بسیاری از هول صرف کباب ناب در دیگ حلیم خر داغ کنان خواهند اوفتاد. همچنان که شاعر می فرماید:

خیزید و خر آرید که هنگام کباب است       بوی کباب از جانب جبهه شباباست

و قس علی هذا.


در حال گذار

در حال گذر از این گدار کوتاه عمر، حیران و مغموم، گرفته و سرگردان، دلگیر از خودی که نمی دانم چیست، چه می خواهد و اصلا چه باید بخواهد؟

چه کسی می داند، حل این معما را؟

آیا کسی غیر از خود می تواند کمکی کند؟ شاید پیچ آخر کوچه را نشان دهد. امان از این پیچ آخر کوچه که این آخر بودنش فریبی خواستنی است برای فرار از یقینی ترین مشکوک، برای فرار از هر لحظه دردی که یاد کوتاهش ایجاد می کند و از این که آخرش که چی؟

دیشب می گفت، توی جمع دوستان، توی هیاتی که اشکم را در نیاورد، روحانی خوش سیما،به عنوان اولین نکته، که فرصت بسیار کوتاه است و صدای سوت کپسول اکسیژن به زودی در خواهد آمد و  و  و ........

و سوالی که دیروز پرسیدم از یکی از بچه های دانشگاه یزد، نوشتم روی کاغذ تا او هم در سه خط! برایم بنویسد که چه می خواهد از آینده پس از اینش. گفتم آنگونه که خود دوست دارد باشد بگوید. مادی ترینش مدرک دکتری بود و مابقی اش همه چیزهای دیگری. شاید اگر آن چیزهای دیگر را تا سرمنشا دنبال کنی یک چیز یا خیلی چیزها دستگیرت شود.

ولی ای کاش یکی هم این سوال را از خودم بپرسد. پیغامبری ای کاش در این روزگار قحط پیغامبران به داد می رسید.چگونه زیست کنم که نباخته باشم؟

چگونه باشم تا بمانم؟

اما شاید همه این چیزها، همه این سوالها، همه این از خود بد آمدن ها، همه و همه معلول سکون باشد، معلول قلت عزم، معلول کثرت غفلت، معلول ازدیاد غریزه در روزگاری که فرمانروای مطلق عالم است، نمی دانم هرچه که هست، تشنگی نعمتی است، حتی اگر آبی نیابی؟

سالهاست آب میخوریم ولی گویا تشنه نیستم؟ سالهاست ادعا میکنیم ولی گویا مدعی نیستم. همه زندگی به ادایی می ماند که از کودکی یاد گرفته ایم یا نه به قطع "گرفته ام".

پایان ادا سطل آب سردی است که هر دم بالای سر تلو تلو میخورد.