مستي هم درد من ديگه دوا نميكنه

غم تو دل خونه داره من رها نميكنه

.1 اين شعر به واسطه جبر محيطي در خاطر عالي بنده مانده (گفتم كه فكر بد نكنيد)

.2بايد به يكي از حضرات مداحين بفرماييد اين شعر و سبك را باز نشر كنند تا از شبهه ناكي در بياد

.3اصلا هم الان حالم گرفته نيست و غم هم ابدا در دل بنده خانه ندارد، در دل بنده فعلا ماكاروني و لوبيا و ترشي تخيلي سلف سرويس، خانه كه نه لانه داره و تا چند ساعت آينده هم من رهاش ميكنم.

.4درد بنده را الان فقط يه دلستر خالي من الكحول ميتونه دوا كنه و نياز به دز بالاي مواد دوا كننده نيست.

.5بنده فعلا به طرز مرموزي دارم وبلاگ آپديت ميكنم و اول ميخاستم بگم كه هفته جهنمي امتحانات پايان ترم تمام شده بعد ديدم نگم بهتره ولي حالا ديگه گفتم !(شما خودتون بزنيد به نفهمي).

.6امروز دوتا امتحان داشتم يكي 8 پگاه و ديگري دوي بعد از ظهر جملگي از دروس اختياري و تعجبا كاربردي؟

.7امروز نمره روشهاي تجربي را هم استاد عصا قورت داده زده و ما شده ايم 14.24 و نه 14.25

.8اصلا به شما چه مربوط.

.9استاد خل آز جديد دعا كنيد پاسم كند.

1.0حالا ميرويم سر اصل مطلب.

1.1اصل مطلب

 پيش پاي اين مطلب رفتم وبلاگ حاجي اردكاني -آن عالم ورجسته و گل و با مرام و در كل آقا-(حفظه الله)، يك پست تصويري رفته بود از يكي از دلنوشته هايش روي تخته سياه يكي از مدارس منطقه قلعه گنج ،جايي كه عيد اردوي جهادي رفته بودند(شب عيد را هم آنجا تشريف داشتند.( برويد ببينيد و نظر بدهيد اما اين پست شد مايه ياد آوري بعضي مسايل پيرامن سلك روحانيت معزز درخاطر رنجيده اين كثير(يعني در مخيله عالي بنده متعالي)و سر درد دل را باز كرديم با حاجي در باره روحانيت و رفقاي طلبه اصفهان و اين كه كم كارند و هياتمان را ول كرده اند به امان خدا ، يكي زده به كار و سفر كاري ميرود به چين ودبي! و يكي رفته يك محله اطراف اصفهان خانه گرفته و پيش نماز مسجد شده و يكي ديگر هم رفته نزديك مدرسه شان خانه گرفته و با عيال در كمال صلح و صفا و خوشي زندگي ميكنه و هيچ كدام هم نمي آيند در محله اي كه از آن پاگرفته اند فعاليت كنند. محله اي كه كراك فروش 12 ساله دارد!.البته متوجه هستم كه سرشان گرم درس و بحث است و اين مسايل خيلي مهم نيستند كه هيات بيفتد زير دست 4 تا آدم پيزوري از من بدتر كه همه هم و غمشان شده اكيپ بازي  و گرفتن كارها بدست و فقط به دست و نه براي كار. اوضاعي است، دريغ از دو زار انديشه حسين و يك ريال هدفمندي ،يك عادت دردسر گونه شده است هيات رفتن و كار در آن.

زدن اين حرفها براي من هم كه يكي از آنها هستم شايد پسنديده نباشد مني كه حالا خيلي وقت است يزد دانشجويم و زياد هم اصفهان نيستم و آن چيزي كه گفتم تكرار شرح احوال خودم بود. نوعي عملكرد غير انقلابي و منفعل.ولي من از اول هم هميشه نياز داشتم به هل داده شدن و روحيه گرفتن اما كساني كه ميروند حوزه تا سرباز !امام زمان بشوندحتما بايد اين توانايي را در خود ديده باشند كه رفته اند جا پاي پيامبري گذاشته اند كه خون دلها خورد براي هدايت انسان(كه درود خدا بر او باد)، آري جا پاي پيامبر اسلام گذاشته اند و ميخواهند حسيني هم باشند و آرزوشان هم سربازي امام زمان است ولي دنبال آب خنك هم هستند و چون نميشود هم آين و هم آن ته قصه ميشود پوستين وارونه!.اينجاست كه از سيره پيامبر به خيلي از حضرات روحاني فقط يك لباس ميرسد.

كي پيامبر از زندگي در مردم گريخت كي به حال خود رهايشان كرد و كي فقط نشست تا آنها بيايند سراغش كه حالا حضرات خزيده اند در قم مشغول به كار علمي! و مردم هم اگر خيلي پاكار باشند خودشان بايد بروند سراغشان وچه بد شيوه اي است اين شيوه منبر در اين زمانه آن هم با محتواي كم و بسيار تكراري، در زمانه غوغاي ماهواره ها.......

سخن از نيمه بريدم...

اگر عمري بود بيشتر به اين موضوع ميپردازم