چاه نكن بهر كسي!
ديشب الكي الكي كلي پيياده شدم.
نقشه هايي كه در سر داشتم به سر خودم امد و دو عدد هم اتاقي ثابت و متحرك را پيتزا دادم قارچ و گوشت نام.
عجب!
از من بعيد بود1
آخه چند وقتي بود سر كسي خراب نشده بوديم اين بود كه خودم داوطلب شدم و شد انچه شد.(يعني رفت توي پاچه ام).
+ نوشته شده در شنبه هشتم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 18:36 توسط امير
|
افسوس از حضیض